sharhesadr.blogspot.com
.


دست برداشتهام از هر دعویای؛ دست برداشتهام از هر آرمانی؛ از تلاش؛ از انتظار؛ از دعوت. دست برداشتهام از آینده.
من از آرمانخواهی شما متنفرم؛ چپ و راست و بالا و پایین؛ گـ ـی و استریت و مسلمون و یهود و کافر. من از هر خوشبینیای متنفرم؛ از هر توهمی؛ از توهم درست شدن اوضاع؛ از توهم حقوق بشر؛ توهم برابری؛ توهم نشریه الکترونیکی؛ توهم آگاهیبخشی عمومی؛ توهم هویت؛ از توهم تعهد؛ توهم تکلیف؛ توهم ملیت؛ توهم تخت جمشید؛ توهم موشک؛ توهم پیشرفت؛ توهم ادبیات؛ توهم روانشناسی؛ توهم علم؛ توهم زنده بودن.
آیا شما دنیا رو میبینین؟ آیا شما خودتونو میبینین؟ میبینین که نیستین و باز در جواب «چه روز خوبی!» جواب میدین: «چه روز گرم و آفتابیای!»
آه از انسان! از فریبکاریش، از فراموشیش و از حماقت و ساده لوحیش، از فرارکردنش و از ترسش.
وقتی داری میافتی دستتو به هر چیزی میگیری؛ گروهی به دین؛ گروهی به امام؛ گروهی به زن؛ گروهی به عشق؛ عدهای به نفرت؛ عدهای به مستقیم بودن؛ عدهای به منحرف بودن؛ عدهای به آزادی؛ عدهای به دیکتاتوری. چه فرقی بین دیکتاتور و آزادیخواه هست؟ هیچ فرقی. هر دو دارن میافتن. چه فرقی بین گـ ـی و استریت هست؟ هیچ فرقی. هر دو دارن سقوط میکنن. وقتی داری سقوط میکنی از هر چیزی دستاویز میسازی، بزرگش میکنی، تقدس بهش میبخشی و پرستشش میکنی.
من از تقدسبخشی شما بیزارم. تقدسبخشی به آزادی و برابری و علم و پیشرفت و توسعه و حقوق بشر همونقدر عفن و سیاه و گندیدهست که اسلامخواهی و دینمآبی و آیینپرستی و هخامنشیان.
من از بزرگ متنفرم و از هر کسی که بزرگی میکنه. من از هویت متنفرم و از هر کسی که هویتی جور میکنه. من از آرمان متنفرم و از هر کسی که آرمانی میتراشه. من از تعهد متنفرم و از هر کسی که تعهدی فرض میکنه.
به متصدی کافه بگو حساب میز رو بیاره.
نقاشی از دوستم نیما

